تبليغاتX
.....زیبایی های دست نیافتنی تاکسیک2.....
زیبایی های دست نیافتنی تاکسیک2
.....زیبایی های دست نیافتنی تاکسیک2.....

من آن خاموش خاموشم ...

پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 ساعت 14:50

سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست
تو یه رویای کوتاهی دعای هر نظرگاهی
شدم خواب عشقت چون مرا اینگونه میخواهی
شدم خوامن آن خاموش خاموشم ب عشقت چون مرا اینگونه میخواهی
که با شادی نمیجوشم
ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمی پوشم
تو غم در شکل آوازی شکوه اوج پروازی
نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی
نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی
مرا دیوانه میخواهی ز خود بیگانه میخواهی
مرا دلباخته چون مجنون ز من افسانه میخواهی


شدم بیگانه با هستی زخود بیخود تر از مستی
نگاهم کن نگاهم کن شدم هر آنچه میخواستی
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست
بکش دل را شهامت کن مرا از غصه راحت کن
شدم انگشت نمای خلق مرا تو درس عبرت کن
بکن حرف مرا باور نیابی از من عاشق تر
نمیترسم من از اقرار گذشت آب از سرم دیگر

عشقولانه
نوشته شده توسط نریمان.28 | لینک به این مطلب |

با تو شادم ،با تو مستم

یکشنبه هفدهم آبان 1388 ساعت 0:56
 

 

با توام ای که نگاهت منو با عشق آشنا کرد

   

         تو دلم هرم نفسهات فصل سرما رو فنا کرد

   

               تویی اون که تو وجودت نیمی از خودم رو دیدم

              

                              با حضور عاشقونت به خود خودم رسیدم

             

                                 با تو شادم ،با تو مستم ، دستتو بذار تو دستم

          

                               بی تو جون میدم به ظلمت ،با تو عشقو می پرستم

                  

                               گم شدم تو شب چشمات ،تو شدی فانوس راهم

                    

                         تو شدی ماهو ستاره تو شب سرد و سیاهم

          

          با حضورت میشه لمس کرد یه نفس بوی بها رو

            

      میشه از لبای تو چید عطر باغ قصه ها رو

               

  من مسافری غریبم توی جاده نگاهت

    

 که چشام مثل قدمهات تا ابد مونده به راهت

  

        باورم کن که فقط تو ،تویی معنای وجودم

 

            تو بیا تا غم دوریت نره توی تار و پودم

 

عشقولانه
نوشته شده توسط نریمان.28 | لینک به این مطلب |

ای گل یاس سپید من ...

یکشنبه دهم آبان 1388 ساعت 16:45
 


تو ز دیار من آمدی ... سکوت جانم به هم زدی


شیشه ی غم به تلنگری ... زدی شکست

چو نغمه ای بیش و کم زدی ... به دل ریشم تو چنگ زدی


روشنی چشمون تو ... به دل نشست

هوای من شد ... هوای تو

صدای من شد ... صدای تو

تپیدن قلب به خاطرم ... کشیدن درد برای تو

ای گل یاس سپید من ... ای طلوع خورشید من

عطر تن تو به جان من ... چه خوش نشست

ای تو هم گریه ی دل پذیر ... ای تو صفای دل اسیر

بی تو ای آیت زندگی ... دلـــم شکست

اگه نفس بود ... برای تو

غم هوس بود ... برای من

اگه عزیز بود ... برای تو

حرف و حدیث بود ... برای من

تو ز دیار من آمدی ... سکوت جانم به هم زدی


شیشه ی غم به تلنگری ... زدی شکست

چو نغمه ای بیش و کم زدی ... به دل ریشم تو چنگ زدی

روشنی چشمون تو ... به دل نشست

هوای من شد ... هوای تو

صدای من شد ... صدای تو

تپیدن قلب به خاطرم ... کشیدن درد برای تو

تو ز دیار من آمدی

سکوت جانم به هم زدی ...


 

عشقولانه
نوشته شده توسط نریمان.28 | لینک به این مطلب |

عشق من فقط تو بودی ...

جمعه یکم آبان 1388 ساعت 14:7

تو حضور مبهم پنجره ها
روبروم ديواراي آجريه
خورشيد روشن فردا مال تو
سهم من شباي خاكستري
توي اين دلواپسي هاي مدام
جز ترانه هاي زخمي چي دارم
وقتي حتي تو برام غريبه اي
سر رو شونه هاي بارون مي ذارم

اسم تو براي من مقدسه
تا نفس تو سينه پر پر مي زنه
باورم كن كه فقط باور تو
مي تونه قفل قفس رو بشكنه
منم مو يه اسمونه بي دريغ
منم مو يه كوره راه نا گزير
اي ستاره شباي مشرقي
پر پرواز من و ازم نگير

اسم تو براي من مقدس
تا نفس تو سينه پر پر مي زنه
باورم كن كه فقط باور تو
مي تونه قفل قفس رو بشكنه
منم اون يه اسمون بي دريغ
منم اون يه كوره راه نا گريز
اي ستاره شباي مشرقي
پر پرواز من و ازم نگير

عشقولانه
نوشته شده توسط نریمان.28 | لینک به این مطلب |

در هوای دیدنت ...

چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 ساعت 12:40

ای هوای دیدنت سوز اه من
گوشه ابروی تو قبله گاه من
کشته این حسرتم کز چه رو ای گل
چهره پنهان می کنی از نگاه من

به جلوه خود نازنین یارا
شبی بیارا خلوت ما را

من که صد نی حرف دل در گلو دارم
با خیالت روز و شب گفتگو دارم
کی شود تا من نهم سر به دامانت
از ازل این لحظه را ارزو دارم

به جلوه خود نازنین یارا
شبی بیارا خلوت ما را

ای هوای دیدنت سوز اه من
گوشه ابروی تو قبله گاه من
کشته این حسرتم کز چه رو ای گل
چهره پنهان می کنی از نگاه من

به جلوه خود نازنین یارا
شبی بیارا خلوت ما را

عشقولانه
نوشته شده توسط نریمان.28 | لینک به این مطلب |

اینا همش بهوونه هات ...

سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 ساعت 15:59
 


خیلی خوشم اومد ازت ، خم هم به ابروت نیومد
ما رو چه مفت فروختی و یکی دیگه به جام اومد
بهونه کردی گفتی که عشق تو از رو هوسه
اما می خوندم از چشات ، دستی واسم بالا دسته

تو نخواستی که بمونی کنارم

تو نخواستی که بمونی کنارم ، پیش دل زارم
بدونی که من یه بی قرارم ، بدونی که من چشم انتظارم (انتظارم)
ندونستی با دلم چه کردی ، تو به رنگ زردی
تو نشونی از شب های سردی ، واسه قلبم همیشه یه دردی (دردی)
آخه مگه من واست چی کم گذاشتم
عشق و دل و هر چی که از جوونی داشتم
ولی تو دلت با دیگرونه ، خدا کنه که آبروت واست بمونه
آخه مگه من واست چی کم گذاشتم
عشق و دل و هر چی که از جوونی داشتم
ولی تو دلت با دیگرونه ، خدا کنه که آبروت واست بمونه



تو نخواستی که بمونی کنارم

تو نخواستی که بمونی کنارم ، پیش دل زارم
بدونی که من یه بی قرارم ، بدونی که من چشم انتظارم (انتظارم)
ندونستی با دلم چه کردی ، تو به رنگ زردی
تو نشونی از شب های سردی ، واسه قلبم همیشه یه دردی (دردی)


عشقولانه
نوشته شده توسط نریمان.28 | لینک به این مطلب |

کاش می فهمیدی ...

جمعه بیست و چهارم مهر 1388 ساعت 10:15

من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم  ٬  واسه عشق بازی موجا قامتم یه بستر نرم

یه عزیز دردونه بودم پیش چشم خیس موجا    ٬  یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا

تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی  ٬  غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی

زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیر و رو شد      ٬  برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد

تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه        ٬  ابر و باد و دریا گفتن حس عاشقی همینه

اومدی تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی       ٬  اما تا قایقی اومد از من و دلم گذشتی

رفتی با قایق عشقت سوی روشنی فردا        ٬  من و دل اما نشستیم چشم به راهت لب دریا

دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی  ٬  لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی

دل تنها و غریبم داره این گوشه می میره        ٬  ولی حتی وقت مردن باز سراغتو می گیره

می رسه روزی که دیگه قعر دریا میشه خونم  ٬  اما تو دریای عشقت باز یه گوشه ای می مونم

 

سلام بچه ها امکانات وبلاگ رو بیشتر کردم از این به بعد وبلاگ خودتون رو با موزیک های پیشفرض زیبا و متفاوت خواهید دید مرسی

این دفعه آهنگ دلنوازان

نریمان

عشقولانه
نوشته شده توسط نریمان.28 | لینک به این مطلب |

لحظه ای با من باش ...

شنبه هجدهم مهر 1388 ساعت 20:19
 


لحظه ای با من باش تا از آن لحظه برویم تا گل
که ببندم از نگاه تو به هر ستاره پل
لحظه ای با من باش تا که از تو نفسی تازه کنم
تا از آن لحظه با تو سفر آغاز کنم
سفری تا ته بیشه های سر سبز خیال
تا به دروازه شهر آرزوهای محال
سفری در خم و پیچ گذر ستاره ها
از میون دشت پر خاطره ترانه ها
لحظه ای با من باش
لحظه ای با من باش
لحظه ای با من باش تا به باغ چشم تو پنجره ای باز کنم
از تو شعر و قصه و ترانه ای ساز کنم
شعری همصدای بارون
رنگ سبز جنگل و آبی دریا
قصه ای به رنگ و عطر قصه ها ی عشق عاشقای دنیا
از یه لحظه تا همیشه میشه از تو پر گرفت تا اوج ابرا
کوچه پس کوچه شهرو با خیالت پرسه زد تا مرز فردا



عشقولانه
نوشته شده توسط نریمان.28 | لینک به این مطلب |

در فکرمی هنوز

دوشنبه سی ام شهریور 1388 ساعت 0:5

آهای تویی که از چشات یه عمرییه در به درم
به خاطر داشتن تو همیشه مقهوره دلم
اسکله ناز چشات حریم امن قایقم
تو ساعت گلایه عقربه دقایقم
گرمی دستای تو رو به همه دنیا نمیدم
هر وقت که یارم تو بودی بی کسی رو نفهمیدم
نفهمیدم چه جور گذشت تو شدی یار عادتی
نفهمیدم چه جور گذشت واسم تو آخرین شدی
یه بار یه موجی اومد و قایق شمعدونی شکست
قایق من باش و نزار که غرق بشم بایه نفس
تو خلوت بدون عشق طرز نگات و می کشم
ولی بازم به زیر ماه عکس چشات و می کشم


حرف دله بی صدامه شعر بدون قافیه

برای من یه روزصدا نبودن تو کافیه


آهای تو یار بهتری آهای رفیق آخری

یه روزمیام تو روبا خودهرجا که باشی که می برم

 

تو خلوت بدون عشق طرز نگات و می کشم

ولی بازم به زیر ماه عکس چشات و می کشم

 

آهای تو یار بهتری آهای رفیق آخری

یه روزمیام تو روبا خودهرجا که باشی که می برم

 

نفهمیدم چه جور گذشت تو شدی یار عادتی
نفهمیدم چه جور گذشت واسم تو آخرین شدی


اسکله ناز چشات گرمی دستای تو و
حرف دل بی صدامه آهای رفیق آخرم

عشقولانه
نوشته شده توسط نریمان.28 | لینک به این مطلب |

اگر می دانستی ؟؟

پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388 ساعت 18:50
 


اگر می دانستی که چقدر دوستت
 دارم سکوت را فراموش می کردی
تمامی ذرات وجودت، عشق را فریاد می کرد
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
چشمهایم را می شستی
و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی.
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
نگاهت را تا ابد بر من می دوختی
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم
ای کاش می دانستی
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
هرگز قلبم را نمی شکستی
گر چه خانه ی شیطان شایسته ی ویرانی است.
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
لحظه ای مرا نمی آزردی
که این غریبه ی تنها، جز نگاه معصومت پنجره ای
و جز عشقت، بهانه ای برای زیستن ندارد
ای کاش می دانستی
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
همه چیز را فدایم می کردی
همه آن چیزها که یک عمر بخاطرش رنج کشیده ای
و سال ها برایش گریسته ای
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
همه آن چیزها که در بندت کشیده رها می کردی
غرورت را... قلبت را...
حرفت را
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
دوستم می داشتی
همچون عشق که عاشقانش را دوست می دارد
کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم
و مرا از این عذاب رها می کردی
ای کاش تمام اینها را می دانستی
  


بازم باورم نداری

عشقولانه
نوشته شده توسط نریمان.28 | لینک به این مطلب |

روزی که میگفتی .....

چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 ساعت 1:39
 



روزی كه می گفتی من با تو می مانم
روزی كه دانستی من بی تو میمیرم
روزی كه با عشقت بستی به زنجیرم
بازنده من بودم این بوده تقدیرم
خوش باوری بودم پیش نگاه تو
هر دم ز چشمانت خواندم كلامی نو
عاشق نبودی تو من عاشقت بودم
در قبله گاه عشق بودی تو معبودم
آرام و آسوده در خواب خوش بودی
یك لحظه من بی تو هرگز نیاسودم
من با نفس هایم نام تو را بردم
كاش ای هوسبازم با تو نمی ماندم
عشق تو چون برگی در دست طوفان بود
دل كندن و رفتن پیش تو آسان بود
روزی به من گفتی دیگر نمی مانم
گفتم كه می میرم گفتی كه می دانم
باور نمی كردم هرگز جدایی را
آن آمدن با عشق این بی وفایی را

عشقولانه
نوشته شده توسط نریمان.28 | لینک به این مطلب |

بادبادک

سه شنبه هجدهم فروردین 1388 ساعت 1:2
 

" بادبادك "






رهايم ساختي!

هر بار مرا كشيدي

و هر بار بيشتر رهايم كردي.

در ميان هجوم بادهاي سهمگين

فريادهايم شنيده ات نيامد،

همانگونه كه

ترك هايم ديده ات.

و به ناگاه

- خسته از اين بازي-

با فرفره اي كه در جيب داشتي،

بي خيال رفتي....

و من

محبوس در لابلاي شاخه هاي درختي پير

هربام تا شام

رد سنگهاي اين كودكان بازيگوش را

بر تنم به نظاره مي نشينم!

عشقولانه
نوشته شده توسط نریمان.28 | لینک به این مطلب |

عشقم بمان

چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 ساعت 16:17

 

باور نكن تنهــايت را     من در تو پنهانم تو در من

از من به من نزديك تر تو      از تو به تو نزديك تر من

باور نكن تنهـــايت را      ما يك دل و يك درد داريم

 

با من عبور از كوچه عشق      بر دوش هم سر مي گذاريم

 

دل تابٍ تنهايي ندارم       باور نكن تنهـ‌ايت را

هر جاي اين دنيا كه باشي      من با توأم تنهـــاي تنها

من با توأم هر جا كه هستي     حتي اگـر با هم نباشيم

 

حتي اگر يك لحظه يك روز      با هم در اين عالم نباشيم

کاش می فهمیدی زندگیم بی تو هیچ است

عشقولانه
نوشته شده توسط نریمان.28 | لینک به این مطلب |

تو برو....... باز من دوستت دارم

دوشنبه پنجم اسفند 1387 ساعت 14:57

و آیا عشق؟؟

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم
دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت
بنشینم سر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو.....از داشتن
تو...اشک شوق ریزم منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش
بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام
وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم اری من تورا دوست دارم
وعاشقانه تو را می ستایم

 

مطمئن باش و برو
ضربه‌ات كاری بود
دل من سخت شكست
و چه زشت
به من و سادگی‌ام خندیدی
به من و عشقی پاك
كه پر از یاد تو بود
و خیالم می‌گفت تا ابد مال تو بود
تو برو ، برو تا راحتتر
تكه‌های دل خود را آرام سر هم بند زنم

و باز تو میروی؟؟؟

source

عشقولانه
نوشته شده توسط نریمان.28 | لینک به این مطلب |

حرفی از دل

جمعه چهارم بهمن 1387 ساعت 14:26

شاید........

من پذیرفتم شکست خویش را        پند های عقل دور اندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است        این دل درد آشنا دیوانه است

میروم........ شاید فراموشت کنم        میروم از رفتن من شاد باش 

                     از عذاب دیدنم آزاد باش                      

آرزو دارم بفهمی درد را         تلخی برخورد های سرد را

 

 

عشقولانه
نوشته شده توسط نریمان.28 | لینک به این مطلب |

دوست دارم

دوشنبه سی ام دی 1387 ساعت 20:42

 کمی درد و دل

کاشکی حرف دلمو باور میکردی

اشک من پیرهنتو تر کرده
همه جا عطر تو پیچیده ولی
دل دیگه غربتو باور کرده
مثل اون پرنده شکسته بال
دل من بعد تو بی لونه شده
با تو بیقراره و بی تو بیقراره
دل من راست راستی دیوونه شده

امشب هم میون این
خاطره های سردم
بی رمق دنبال اون
حادثه ای میگردم
که نفهمیدم وکی کجا
تو رو ازم گرفت
دست تو جدا شد و
نگاهتو گم کردم
چرا باید وقتی خونه دلت متروکه
واسه در زدن بازم دنبال یک بهونه گشت
وقتی راه نداره چشمام

به حریم قلب تو
چه جوری میشه پی یه فرصت دوباره گشت
اشک من پیرهنتو تر کرده
همه جا عطر تو پیچیده ولی
دل دیگه غربتو باور کرده

امشب هم میون این
خاطره های سردم
بی رمق دنبال اون
حادثه ای میگردم
که نفهمیدم وکی کجا
تو رو ازم گرفت
دست تو جدا شد و
نگاهتو گم کردم
چرا باید وقتی خونه دلت متروکه
واسه در زدن بازم دنبال یک بهونه گشت
وقتی راه نداره چشمام

به حریم قلب تو
چه جوری میشه پی یه فرصت دوباره گشت
اشک من پیرهنتو تر کرده
همه جا عطر تو پیچیده ولی
دل دیگه غربتو باور کرده

 

عشقولانه
نوشته شده توسط نریمان.28 | لینک به این مطلب |

دوستت دارم

شنبه شانزدهم آذر 1387 ساعت 22:13

تحمل کردن زیباست

اگر قرار باشد روزی به تو برسم

  انتظار اسان است  

 اگر قرار باشد دوباره تو را ببینم

زندگی شیرین است

اگر قرار باشد مزه ی دستان تو را بچشم 

     مشکلات حل می شود  

اگر قرار باشد روزی به پای تو بمیرم

لطفا فوتم نکن؛می خواهم در سینه ی تو تمام شوم 

اشک ها همه به لبخند تبدیل می شود

اگر قرار باشد تو را یک بار ببوسم

و لبخند ها دوباره به اشک

فقط اگر ببینم خیال رفتن داری

زنگیم می سوزد اگر بفهمم روزی از من دل گیر شده ای 

* دوستت دارم*

عشقولانه
نوشته شده توسط نریمان.28 | لینک به این مطلب |

دوستت دارم عشقم

پنجشنبه دوم آبان 1387 ساعت 12:34

 

دوست دارم تا پای جونم

 

دوستت دارم تكراري شده اما ارزش دوباره گفتنش رو داره

تو باعث شدي يه چيز رو بفهمم بفهمم عشق يعني چي؟...

بفهمم دل كجاست؟!!!

بفهمم وقتي كسي عاشق ميشه چه حالي داره ... بفهمم درد عشق

چيه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حالا ميدونم... ميدونم عشق يعني تشنگي ... يعني نياز...عشق

يعني التماس يعني آرزو ...

عشق يعني خواستن يعني دويدن يعني جنگيدن اميدوارم پيروز بشيم

می بارمت تا همیشه باشی .... با بمانی ...

بگذار تازه تر از قبل بنویسم ...

حالا باور کرده ام

حتی اگر دستان گرمت همدم دستهای بی پناه من باشد

حتی اگر نفس های مهربانت  هم نفس شبهای  بی قراری ام شود

حتی اگر  حضورت شبهای مرا به  امیدواری  بودنت بکشاند

حتی اگر  نیازت باحضور خودت پاسخ داده شود

حتی اگر  بغض بی کسی هایم باوجودت و در آغوش خودت باران شود وببارد

حتی اگر باشی و تمنای ماندنت باشد

 باز هم دل من ...  در اشک هایش  باور کردو فهمید که تنهاست ..

دل من در ناباوری  نبودنت  گریه کرد و بارید...

 تجربه ی بودنت  را در نبودنت و تجربه نبودنت را در بودنت  احساس کردم...

 تو یگانه حسی هستی که همواره هستی .... و تو ... توی احساس من ...

عشق من است که د رابعاد وجودم ... در تارو پود تنم ... د ررگهایم و در 

لابلای شبهای  بی کسی ام  د رجریان است

عشق من ... در زندگی من هستی .. چه باشی چه نباشی ..

عشقولانه
نوشته شده توسط نریمان.28 | لینک به این مطلب |

کمی هم درد و دل با عشق

جمعه بیست و دوم شهریور 1387 ساعت 17:42

کمی درد و دل

گريه کن جداييا ما رو رها نمي کنن ....
.آدما انگار براي ما دعا نمي کنن...
گريه کن حالاحالا از هم بايد جدا باشيم ....
بشينيم منتظر معجزه ي خدا باشيم...
گريه کن منم دارم مثل تو گريه مي کنم ...
به خداي آسمونامون گلايه مي کنم...
گريه کن واسه شبايي که بدون هم بوديم ...
تنهايي ، براي سنگيني غصه کم بوديم...
گريه کن ، سبک ميشي ، روزاي خوب يادت مياد ...
گرچه تو تقويمامون نيستن اون روزا زياد...
گريه کن براي قولي که بهش عمل نشد ...
واسه مشکلاتي که ، بودش و هست و حل نشد...
گريه کن واسه همه ، واسه خودت ، براي من ...
توي باروني ترين ثانيه حرفاتو بزن...
گريه کن تا آينه شه ، باز اون چشاي روشنت ......
واسه موندن لازمه ، فداي گريه کردنت.....

اي کاش به دل کسي پا نمي گذاشتيم و
کسي به دلمون پا نمي گذاشت
اي کاش اگه کسي به دلمون پا گذاشت ديگه
دلمون تنها نمي گذاشت
اي کاش اگه يه روز دلمون رو تنها گذاشت
رد پاشو روي دلمون جا نمي گذاشت

 

دل من یه قفل امّا دست تو مثل کلیده

می خوام از تو بنویسم کاغذام همش سفیده

یه سوال عاشقونه بگی هر کسی میدونه

اونکه دادم دل رو دستش چرا دل به من نمیده

چقدر دعاکنم من خدارو صدا کنم من

دست من به آسمونه نیمه شب ودم سپیده

گفتم ازعشق تومیخوام سربزارم به بیابون

گفتی تو عاقل تراز اینی این کارا از تو بعیده

التماس کردم که یکشب لااقل بیای به خوابم

گفتی که هزیون وتموم کن انگاری تبت شدیده

گفتم آرزو دارم تومال من بشی یه روزی

گفتی توی این دنیای بی رحم کی به آرزوش رسیده

اونی که دوست نداری دنبالت میاد تا آخر

اونی که دنبالشی تو چرا دائم نا پدیده

امّا تودل من نمی دونم چرا باز یه کم امیده

تو از اون روزی که رفتی دل من دیوونه شده

رنگ من که هیچی زیبایی رنگ آسمون هم پریده

سرنوشت گریه نداره خود تواینو گفتی

تو منو گذاشتی رفتی امّا میخوام بنویسم

چقدرواسه من اسمش عزیزه اونکه از من دل بریده

بذار به حساب غربت نکنه دلت بگیره

عزیزم بگو ببینم که چه رنگه روزگارت

خیلی دوست دارم تو مهتاب بشینم یه شب کنارت

سرتو با مهربونی بذاری روی شونم

تو فقط واسم دعا کن آخه دنبالت بمونم

عشقولانه
نوشته شده توسط نریمان.28 | لینک به این مطلب |

به یاد تو ام

جمعه چهارم مرداد 1387 ساعت 13:34

 دوست دارم واسه همیشه

به یاد آن روزهای گرم تابستانی و شاید

به یاد شبهای نالانش بغض گلویم را گرفت

وهوای گریه به سرم زد

آنقدر که یادت می کنم و بی صدا و بی حر کت

برایت می تپد می خواهم تو را

از رویاهایم بیرون بکشم و دردمندانه در آغوشت بگیرم

هر شب دعا می کنم زودتر سختی هایت بگذرند دعا می کنم

زودتر پر پرواز دراوری هر چند نمی توانم کمکت کنم

اما می توانم دعا یت کنم می گویند دعای دل عاشقان بی جواب نمی ماند

و خداوند عاشقان را دوست دارد فکر کنم

 

دلبر من ، خورشيد با همه درخشندگي و جلالش در پايان هر روز  نا پديد مي شود و جاي خود را به تاريكي شب مي سپارد. ولي آفتاب عشق تو جاودانه در آسمان دل من مي درخشد و جان مي بخشد . اين روزي است كه شب به دنبال ندارد.

در هر صدايي كه به گوشم مي رسد جز داستان تو نمي شنوم.

به هر جا نظر مي كنم جز چهره تو نمي بينم. صحراي خاموش و درياي مواج. همه با من از حديث روي زيباي تو مي گويند..

فدای اوون نگاهای آبی رنگت

عشقولانه
نوشته شده توسط نریمان.28 | لینک به این مطلب |

دوستت دارم

یکشنبه نهم تیر 1387 ساعت 1:41

به مژگانت، به ابرويت، به مويت، به رنگ سرخ لبهايت، به رويت، به اهنگ زيباي کلامت، به چشمانت، که رنگ آب درياست، به آن نازي که در چشم تو پيداست، به لبخندت که چون لبخند گلهاست، به رخسارت که چون مهتاب زيباست، به گلهاي بهار عشق و مستي، به قراني که ان را مي پرستي،

قسم اي نازنين تا زنده هستم،

تو را من دوست دارم مي‌پرستم.

 

من غلام قمرم غير قمر هيچ نگو
پيش من جز سخن شهد شكر هيچ نگو

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور از اين بي خبري رنج ببر هيچ مگو

دوش ديوانه شدم عشق مرا ديد و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هيچ مگو

گفتم اي عشق من از چيز دگر ميترسم گفت آن چيز دگر نيست دگر هيچ مگو

من به گوش تو سخنهاي نهان خواهم گفت
سر بجنبان كه بلي جز كه به سر هيچ مگو

قمري جان صفتي در ره دل پيدا شد
در ره دل چه لطيف است سفرهيچ مگو

گفتم اين روي فرشته ست عجب يا بشرراست
گفت اين غير فرشته است و بشر هيچ مگو

گفتم اين چيست بگو زيرو زبر خواهم شد گفت ميباش چنين زير و زبر هيچ مگو

اي نشسته تو درين خانه پر نقش و خيال خيز از اين خانه برو رخت ببر هيچ مگو

(شعر از مولانا)

دوستت دارم تا همیشه

 

عشقولانه
نوشته شده توسط نریمان.28 | لینک به این مطلب |

دوستت دارم تا همیشه

یکشنبه یکم اردیبهشت 1387 ساعت 0:35

دوستت دارم دیوانه وار

غربت ديرينه ام را با تو قسمت مي كنم
تا ابد با درد و رنج خويش خلوت مي كنم
رفتي و با رفتنت كاخ دلم ويرانه شد
من در اين ويرانه ها احساس غربت مي كنم
چشمهايم خيس از باران اشك و انتظار
من به اين دوري خدايا كي عادت مي كنم ؟
مي روم قلب تو را پيدا كنم
برق چشمان تو را معنا كنم
مي روم شايد كه در دشتي بزرگ
معني عشق تو را پيدا كنم
مي روم تا با نگاه گرم تو
اين دل ديوانه را شيدا كنم
مي روم عاشق شوم همچون نسيم
غنچه هاي عشق را تا وا كنم

فرياد نزن اي عاشق،من صدايت را درون قلب خود ميشنوم
درد را در چهره عاشق توبا ذهن خود مي نگرم
بي سبب نيست چنين فريادم،بي گناه در دام عشق افتادم
چه درست وچه غلط زندگي هم خودم وهم تورا بر باد دادم
اگر احساسم رو ميفهميدي قلبت رو دوباره ميبخشيدي
لحظه پايان اين دبدار را روزآغازي ديگر دوباره ميديدي
اگر بيهوده نمي ترسيدم،عشق رو آنگونه كه هست ميديدم
شايد اين لحظه غمگين وداع،قلبم رو دوبارهميبخشيدم
كاش از اين عشق نميترسيدم
ما سزاوار اگر گريانيم،اين چنين خسته و سرگردانيم
ما كه دانسته به دام افتاديم،چرا از عاشقي روي گردانيم
وقتي پيمان دل رو ميبستيم گفته بوديم فقط عاشق هستيم
ولي با عشق نگفتيم هرگز از دو ايل نابرابر هستيم
نه گناهكاريم نه بي تقصير من وتو بازيچه تقديريم
هر دو در بيراهه بيرحم عشق ،با دل واحساس خود در گيريم
بيشتر از هميشه دوستت دارم گرچه از عاشقي وعاشق شدن بيزارم
زير آوار فرو ريخته عشق از دلم چيزي نمانده كه به توبسپارم
تو كه همدردي مرا ياري بده به من عاشق اميدواري بده
اگر عشق با ما سر ياري نداشت تو به من قول وفاداري

دوستت دارم همیشه

عشقولانه
نوشته شده توسط نریمان.28 | لینک به این مطلب |

دوستت دارم هوارتا

شنبه هفدهم فروردین 1387 ساعت 17:22

دوست دارم (هوارتا)

امشب از آسمان دیده تو  روی شعرم ستاره می بارد

در زمستان دشت کاغذها  پنجه هایم جرقه می کارد

شعر دیوانه تب آلودم  شرمگین از شیار خواهشها

 پیکرش را دوباره می سوزد  عطش جاودان آتش ها 

آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان  راه ناپیداست

من به پایان دگر نمی اندیشم که همین دوست داشتن

 زیباست

آه بگذار گم شوم در تو  کس نیابد دگر نشانه من

روح سوزان و آه مرطوبت  بوزد بر ترانه من

دانی از زندگی چه می خواهم  من تو باشم...تو...پای تا

 سر تو

زندگی گر هزار باره بود  بار دیگر تو...بار دیگر تو

آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نمی اندیشم  که همین دوست داشتن

 زیباست

عشقولانه
نوشته شده توسط نریمان.28 | لینک به این مطلب |

5 روش عاشق كردن

سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 ساعت 15:12
5 روش عاشق كردن
 
 

برخـي افراد ممكن است با خواندن اين مقاله پيشنهادات من را غير اخلاقي و غير منـصـفانـه تلقي كنـنـد. بـه بـازيگرفتن احساسات ديگران كار نـا پـسـندي است بـخـصوص كساني كه بسيار دوستتان دارند. خيلي خوب ميشد هركسـي را كـه خـواهان او بـوديـد سـهـل و آسـان بـه دستمياورديد بدون آنكه نياز به نقش بازي كردن داشته باشيد.اما متاسفانه دنياي واقعي هميشه اينگونه عمل نـمـيكند.بعضي وقتها شما به اميد بدست آوردن فرد خاصي ماههاخود را به آب و آتش ميزنيد به عشق او زنـدگي ميكنـيد وحسرت داشتنش را ميكشيد و عاقبت بدون ثمر و نتـيجـه ناكام مي مانيد. و آنـجاسـت كـه راهـكـارهـاي ذيل ناگهان همچون موهبتي آسمـانـي جـلـوه گـر خـواهند شد. البته توصيه هاي من سحر و جادو نبوده و آنگونه نيز نميـبـاشـد كه شخصي را برغم خواست و ميل باطني و با بكارگيري اين تكنيكها وادار بـه آن كند كه دلباخته و عاشق شما گردد. كاري كه اين تكنـيـكها انجام مي دهند شـانـس و اقـبـال را بمقدار زيادي به سود شما افزايش مي دهند. آيا اين كار شرورانه و نادرست است؟ من اينطور فكر نميكنم بنابراين به مطالعه خود ادامه دهيد.

زياد معاشرت كنيد... سپس غير قابل دسترس گرديد

هـر چه بيشتر با شخصي ارتباط داشته باشيد آن شخص بيشتر شما را دوست خواهد داشت. اين را ديويد ليدمن متخصص رفتار انسانها بيان مي كند. در واقع حق با اوسـت. چندين مطالعه ديگر نشان داده كـه در مـعـرض قـرار گـرفـتن مكرر با هر محرك خاص ما را نسبت به آن محرك علاقه مند تر مي گرداند. (تنها زماني اين نظريه صدق نمي كنـد كـه واكنش اوليه ما به آن محرك منفي باشد). بنابراين در ابتداي آشنايي از آنكه كناره گيـر، گريزان و غير قابل دسترس باشيد، پرهيز كنيد. در عوض به دنبـال بهانه هاي فراوان براي آنكه وقت خود را با وي بگذرانيد باشيد.

اكنون حواستان را كاملا جمع كنيد چون اين مرحله زيركانه بوده و احتياج به مهارت دارد. درست زماني كه مطمئن شديد كه او را مجذوب خود كرده و محبوب گشته ايد به تدريج معاشرت خود را كاهش داده و كمتر در دسترس قرار گيريد و اين كـار را تـا زماني كـه وي ديگر شما را ديگر ملاقات نكرده و نبينـد ادامه دهيد. شـما هم اكنون "قانون كمـيابي" را بطور مؤثر بكار گمارديد. همه ما واقف هستيم كه: مردم خـواهـان چيزهايي هستـند كه نميتوانند داشته باشند. و هميشه در دسترس بودن شـما سبب كاهـش ارزش و شـان شما مي گردد. براي مثال هـرگـاه پـايتان را از در خانه بيرون بگذاريد و با توده عظيمي از الماس بروي زمين روبرو گرديد، كم كم برايتان عادي شده و ديگر آنها را بچشم سنگهاي گرانبها و ارزشمند نخواهيد نگريست. اين قانون كميابي است كه سبب ميشـود بـيشتر طالب آنها گرديد. با آنان باشيد و سپس كمياب گرديد و مشاهده خواهيد كرد محبوب تر مي شويد. ما مرتبا در مورد مسايلي چون شور و اشتياق، جـاذبـه جـنـسـي و عـشـق صحبت به ميان مياوريم اما به "شباهت ها" اشاره اي نميكنيم . بـايـد آگـاه باشيم افراد با خصوصيات متضاد در بلـنـد مـدت جـذب يـكديـگر نـمي شوند. ما همواره در جستجوي شباهتها ميان خود و شريك زندگيمان مي بـاشيم. اغـلب ما بـا گـشـتـن و مـعـاشرت با دوستاني كه مورد علاقه امان نمي باشند ترس داريـم پس چـرا با مـعشـوق خود چنين كنيم؟ علاقمند بودن و دوست داشتن كسي بسيار مهم تر از آن است كه ما عاشق آن فرد باشيم. تنـها شباهت هاي اخلاقي و شخصيتي ما نيست كه حائز اهميت ميباشد. هرگاه شما با فردي كـه از لـحاظ ظاهـر شبـيـه شـما باشد آشنا گرديد، احتمال آنكه وي شيفته و دلباخته شما گردد 4 برابر بيشتر ميباشد.

كار دلپسندي برايش انجام ندهيد.... بـگذاريـد او برايتان كارهاي دلپسندي انجام دهد

هرگاه شما كار پـسـنـديـده اي بـراي شـخـصي انجام دهيد، از دو جهت احساس خوبي خواهيد داشت: احـساس خـوشـنودي از خـودتان و صميميت با فردي كه شما اندكي با عملتان لوسش كرده ايد. ما معمولا بمنظور توجيه زحمات و يا هزينه هايي كه صرف فرد مورد نظر كرده ايم در شايستگي و استحقاق وي مبالغه وخيالپردازي ميكنيم. سـرانجام آنكه:ما آن فرد را بيشتر دوست خواهيم داشت.هرگاه شخصي براي ما كار پسنديده اي انجام ميدهد، خوشنود ميگرديم. اما در كنار آن احساسات ناخوشايند ديگري نيز تظاهر خواهند كرد. گاه غرق در هيجانات ميشويم. در تـنگنا قرار مي گيريم كه مانند همان فرد بامعرفت كه آن لطف را در حق شما كرده عمل نماييم يعني آنكه لطفش را جبران كنيم. و حتي زمانيكه آن عمـل نـيك از سوي شخصي صورت مي گـيـرد كـه شـما علاقه وافري به وي داشته اما نسبت به احساسش نسبت به خودتان مردد هستيد، مسئله بسيار بغرنج تر ميگردد. متوجه منظورم مي شـويد؟ هنگامي كه ما شيفته و شيداي شخصي مي شويم، ناگزيريم براي او كارهاي لطف آميزي انجام دهيم.اما بهتر آنست اجازه دهيد او شما را لوس كند.

ادامه در ادامه مطلب



ادامه مطلب |
عشقولانه
نوشته شده توسط نریمان.28 | لینک به این مطلب |

تقديم به پري رويا هام ( دوستت دارم )

سه شنبه ششم فروردین 1387 ساعت 13:23
تقديم به تک ستاره رويا هام ( دوستت دارم )
 
 

YYYYYYYYYYYY

 

ما را لا يق بداني يا نداني دوستت دارم ...

ما را صد بار هم از خود براني دوستت دارم...

به زندان جنايت هم کشاني دوستت دارم...

به چشمان تو سوگند اي گل زيبا ما را هر چند سزاوار حريم خود نداني باز هم دوستت دارم...

 

YYYYYYYYYYYY

 

و باعث شدي يه چيزي رو بفهمم . بفهمم عشق يعني چي ... بفهمم دل کجاست ... بفهمم وقتي کسي عاشق ميشه چه حالي داره ... بفهمم درد عشق چيه ... حالا مي دونم ... ميدونم عشق يعني تشنگي . عشق يعني نياز . عشق يعني التماس . عشق يعني
آرزو . عشق يعني خواستن و بدست نياوردن . عشق يعني دويدن و نرسيدن . آره ، عشق يعني نرسيدن

 

YYYYYYYYYYYY

 

ای سر چشمه ی محبت
ای عشق واقعی
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی
زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران پرواز میکنم
پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم

 

YYYYYYYYYYYY

 

هميشه با تو
با تو بوده ام ، هميشه و در همه جا
با تو نفس کشيده ام ، با چشمان تو ديده ام
مرا از تو گريزي نيست ،
چنانکه جسم را از روح و زمين را از اسمان و درخت را از افتاب
تو دليل من براي حيات بودي و هستي
و چنان با این دليل زيسته ام که باور کرده ام
علت بودن من تو هستي
پاسخ من به اغاز و پايان زندگي اين است : « هميشه با تو »

 

YYYYYYYYYYY

 

 تا کدوم ستاره دنبال تو باشم
تا کجا بی خبر از حال تو باشم
مگه میشه از تو دل برید و دل کند
بگو می خوام تا ابد مال تو باشم
از کسی نیس که نشونی تو نگیرم
به تو روزی میرسم من که بمیرم
هنوزم جای دو دستات خالی مونده
تا قیامت توی دستای حقیرم
خاک هر جاده نشسته روی دوشم
کی میاد روزی که با تو روبرو شم
من که از اول قصه گفته بودم
غیر تو با سایه م نمی جوشم

عشقولانه
نوشته شده توسط نریمان.28 | لینک به این مطلب |

خاطر مني

چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 ساعت 15:58

خاطر مني

اي رفته از برم به دياران دور دست!
با هر نگينِ اشك، بچشم تر مني

هر جا كه عشق هست و صفا هست و بوسه هست ـ

در خاطر مني .

هر شامگه كه جامه ي نيلينِ آسمان ـ

پولك نشان ز نقش هزاران ستاره است ـ
هر شب كه مه چو دانه ي الماس بي رقيب ـ
بر گوش شب به جلوه ، چنان گوشواره است ـ
آن بوسه ها و زمزه هاي شبانه را ـ
ياد آور مني ـ
در خاطر مني .

در موسم بهار ـ

كز مهر بامداد ـ
تكدختر نسيم ـ
مشاطه وار، موي مرا شانه ميكند ـ
آندم كه شاخ پر گل باغي بدست باد ـ
خم مي شود كه بوسه زند بر لبان من ـ
وانگاه، نرم نرم ـ
گلهاي خويش را بسرم دانه ميكند ـ
آن لحظه، اي رميده ز من ! در بر مني ـ

در خاطر مني

کاش در کنارم بودی ، کاش می توانستم تو را در آغوشم بگیرم و نوازش کنم ...

باورم نمی شود که از من این همه دور هستی و فا صله بین من و تو بیداد می کند ...

کاش می توانستم دستانت را بگیرم و با تو به اوج خو شبختی بروم ....

کاش می توانستم بوسه ای بر گونه مهربانت بزنم .... ای کاش... ای کاش .... کاش...

دلم بد جوری هوای تو را کرده عزیزم ... دلم بد جور در حسرت دیدار تو هست ای بهترینم.....

باورم نمی شود ، این همه فاصله در بین من و تو غوغا می کند و دریای غم و دلتنگی در قلبهایمان

طوفان به پا می کند ، امواج تنهایی مثل خنجر در قلبهایمان مینشیند.....

و ای کاش در کنارم بودی ... کاش بودی و دلم را از امید و آرزوهای انباشته شده خالی می کردی ....

باورم نمیشد ، سخت است باور کردنش ، با نبودنت در کنارم گویا

در این دنیا تنهای تنهایم ... بی کس ، بی نفس ، میروم با همان پاهای خسته در جاده ای که به ان  سوی غروب خورشید ختم شده است ....

کاش که تو در کنارم بودی.... انگاه دیگر هیچ ارزویی از خدای خویش نداشتم ...

سخت است ولی باید نشست در گوشه ای و گریست و انتظار کشید تا  تو به سوی من بیایی ...

و ای کاش تو در کنارم بودی ، باورم نمی شود رفته ای و بار سفر را بسته ای  ، دلم بد جور برای تو تنگ است ... باورم نمی شود که رفته ای .....

 

عشقولانه
نوشته شده توسط نریمان.28 | لینک به این مطلب |

ولنتاین مبارک عزیزم

پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 ساعت 15:42

(valentine my love(toxic2music.blogfa.com

تقدیم به تمام زندگیم

ولنتاین مبارک

بهار من

 

             پشت این پنجره یک عالمه عشق است و بهار...     

                 انتظار، شب تار

             به دلم حسرت خوابیدن اجرام مه آلود غبار...

                با وقار، سازگار...

             بوی می، سبزی برگای صنوبر و شراب         

              و گلاب، چه خراب

           می کشد عطرسپیدار ز خورشید نقاب

              با شتاب، مست و خواب ... 

               ماه من گم شده دربیشه ی اشعارزمان        

                  اصفهان، بی نشان

               غوطه ور درشب مهتاب بلندای جهان        

                   آسمان، مهربان ...

             آشنا با سخن نامده از باد صبا

               روشنا،  بی ریا

             بیش وکم هرورق ازخاطرمن یاد خدا

                    چه نوا، دلگشا

               تو اگرآمده ای ماه شوی، متهمی ساغرجم       

                    لاجرم،  چه ستم

               محو تاریکی اشباح شب شوم و ظلم  

                    به مجازات قلم، مرگ تدریجی وغم

             من اگر اشک شوم دیده ی خونین جهان

                توبدان، کاروان     

             ازسرمستی پیمانه که نه، زلف پریشان مهان

                    گلرخان  عارفان  

                سنبل و سوسن و سنجاقک خورشید نماز

                     برفراز سروناز

               ساغي از باده ي بي يار پريشان شده باز

                     بنواز، وبساز

 

عشقولانه
نوشته شده توسط نریمان.28 | لینک به این مطلب |

<<<<<روز والنتاین مبارک >>>>>

پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 ساعت 15:30

روز والنتاین

(valentine(toxic2music.blogfa.com

 

روز والنتاین (به انگلیسی: Valentine's Day) (روز عشاق و یا روز عشق ورزی) عیدی در روز ۱۴ فوریه (۲۵ بهمن‌ماه) است که در بعضی فرهنگ ها روز ابراز عشق است.

این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتاین یا خرید هدایایی مانند گل سرخ انجام می‌شود. سابقهٔ تاریخی روز والنتاین به جشنی که به افتخار قدیس والنتاین در کلیساهای کاتولیک برگزار می‌شد، باز می‌گردد.

تاریخچه کامل و دقیق ولنتاین در دست نیست و آنچه از پیشینه این روز می‌‌دانیم با افسانه درآمیخته است. امروزه کلیسای کاتولیک به این نتیجه رسیده است که حداقل سه قدیس به نام والنتاین وجود داشته‌اند که همگی به شهادت رسیده اند، به همین دلیل چندین افسانه سعی در بازگوئی تاریخچه این آئین دارند.

در سده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده‌است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته‌است از جمله اینکه مردان مجرد نسبت به آنانی که همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتری هستند. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند. کلودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتاین (والنتیوس)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار می‌شود و دستور می‌دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شود. با توجه به آنچه که در افسانه آمده کشیش ولنتاین برای او نامه‍ایی نوشته و آنها را با نوشتن «از طرف ولنتاین تو» (From Your Valentine) امضاء کرده است، اصطلاحی که تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روی کارتهای ولنتاین مشاهده می‌‌شود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق بر خلاف قانون کلودیوس دوم اعدام می‌شود. بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند و از آن زمان والنتاین تبدیل به نمادی برای عشق شده است.

 اساس باورهای کنونی، بقایای والنتاین قدیس که در قرن ۱۹ میلادی در قبرستانی باستانی در ایتالیا کشف شد هم‌اکنون در سه شهر رم، دوبلین و گلاسگو نگهداری می‌شود. بخشی از این بقایا پس از انتقال به یک تابوت طلایی توسط پاپ گرِگوری شانزدهم به کلیسای کاتولیک وایت فرایر در دوبلین پایتخت جمهوری ایرلند اهدا شد. بخش دیگری از این بقایا که گفته می‌شود شامل استخوانهای والنتاین قدیس هم هست توسط یک خانواده متمول فرانسوی در قرن ۱۹ به کلیسای فرانسیس مقدس در شهر گلاسگو در اسکاتلند منتقل شد خارج از حلقه‌های مذهبی از مردم عادی کمتر کسی از وجوداین بقایا در شهر اطلاع داشت تا اینکه در سال ۱۹۹۹ تصمیم به انتقال این بقایا به کلیسای دیگری به نام The Blessed John Duns Scotus گرفته شد. این اقدام توجه گسترده‌ی رسانه‌ها و به طبع آن عموم مردم را به دنبال داشت به‌طوری که شهر گلاسگو به خاطر میزبانی والنتاین قدیس شهر عشاق لقب گرفت و از سال ۲۰۰۲ این شهر در روز والنتاین میزبان فستیوالی به نام فستیوال عشق می‌باشد.

در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، بلکه از چند هزاره پیش از میلاد، جشن هایی برای ابراز مهر و وفاداری و عشق بوده‌است. این جشن ها که خوشبختانه هنوز زنده هستند و بین ایرانیان شناخته شده اند سیزده بدر، مهرگان و اسفندگان یا سپندارمذگان هستند. در گاهشماری ایرانی تاریخ این جشن ها بدین ترتیب است : سیزده بدر = تیر روز از فروردین ماه (13 فروردین) مهرگان = مهر روز از مهر ماه (16 مهر) اسفندگان = سپندارمذ روز از اسفندماه (5 اسفند) در واقع سه جشن هزاره ای به جای یک جشن چند سده ای با پیدایش نا مشخص و افسانه ای. که اسفندگان یا سپندارمذگان دقیقا چند روز پس از روز والنتاین رومی است. سپندارمذگان جشن گرامیداشت زمین و زن و روز مهرورزی به مظاهر مهر و فروتنی است. در این روز مردان به زنانان خود، با محبت هدیه می‌دادند و زنان و دختران را از کارهای روزمره معاف کرده بر تخت شاهی می نشاندند و از آنها اطاعت می‌کردند.

اخیرا گروهی از دوستداران فرهنگ ایرانی پیشنهاد کرده‌اند که به منظور حفظ فرهنگ ایرانی سپندارمذگان بجای والنتاین به عنوان روز عشق گرامی داشته شود.

عشقولانه
نوشته شده توسط نریمان.28 | لینک به این مطلب |

بیا پیشم

دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 ساعت 15:28
 

Love 1

دیگه قلبم  انگار نمی خواد بی تو بتپه

داره هر روز اسم تو فریاد می زنه

درد دوریت داره پیرم میکنه

تو رو خدا به دادم برس

عشقولانه
نوشته شده توسط نریمان.28 | لینک به این مطلب |

برای رویام

دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 ساعت 15:20

قشنگترین خاطره ها با تو و از تو گفتنه آرامش وجود من صدای تو شنفتنه

بیا کنارم سرو ناز بی تاب
بیا کنارم زیر طاق مهتاب
عطش ببازیم به نسیم دریا
غزل برقصیم تا طلوع فردا
بیا کنارم ساقه ی بهاره
رو فرش برگ و پولک ستاره
خمار شعرم می شکنه پیش تو
عجب شرابی نفس تو داره
گل بهارم در انتظارم ،حریق سبزی بیاد کنارم
تن حریرت جوی عطر جاری
صدای گرمت غیرت قناری
بذار بگیرم مثل تور دریا
تو رو در آغوش ، ماهی فراری

بیا کنارم سرو ناز بی تاب
بیا کنارم زیر طاق مهتاب
عطش ببازیم به نسیم دریا
غزل برقصیم تا طلوع فردا
گل بهارم در انتظارم ،حریق سبزی بیاد کنارم
اگه بدونن ابر و باد و بارون
چه دلنوازه این شب مهربون
هجوم می آرن روی چرت کوچه
صدای شهر رو می برن آسمون
غروب گذشت و شب رسید به نیمه
تب تو می خواد گل سرخ هیمه
بگو بخوابن همه اهل دنیا
هنوز یک نیمه مونده از شب ما

گل بهارم در انتظارم ،حریق سبزی بیاد کنارم

گل بهارم در انتظارم ،حریق سبزی بیاد کنارم

 

 

سر بر روي شانه هاي مهربانت مي گذارم
عقده ي دل مي گشايد گريه ي بي اختيارم
از غم نامردمي ها بغض ها در سينه دارم
شانه هايت را براي گريه کردن دوست دارم
دوست دارمن
شانه هايت را براي گريه کردن دوست دارم
بي تو بودن را براي تو بودن دوست دارم
 دوست دارم
خالي از خودخواهي من ،‌ برتر از آلايش تن
من تو را و.الاتر از تن ،‌ برتر از من دوست دارم
شانآهايت را براي گريه کردن دوست دارم
بي تو بودن را براي با تو بودن دوست دارم
دوست دارم
عشق صدها چهره دارد ،‌ دست تو ايينه دارش
عشق را در چهره ي ايينه ديدن دوست دارم
در خموشي چشم ما را قصه ها گفتگوهاست
 من تو را در جذبه ي محراب ديدن دوست دارم
 شانه هايت را براي گريه کردن دوست دارم
 بي تو بودن را براي با تو بودن دوست دارم
در هواي ديدنت يک عمر در چله نشستم
 چله را در مقدم عشقت شکستن ، دوست دارم
 بغض سرگردان ابرم ، قله ي آرامشم تو
شانه هايت را براي گريه کردن دوست دارم
دوست دارم
عمق چشمان تو اين درياي شفاف غزل را
بي نياز از اين زبان لال گفتن دوست دارم

عشقولانه
نوشته شده توسط نریمان.28 | لینک به این مطلب |

بارون من

دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 ساعت 15:14

 بارون من

love

 

من کویرم تویی بارون ,من یه چشمه تویی دریا

تو می باری بر دل من، تو می شوری رنج و غمهام

توی دستات عطر بارون مثل رویا عاشقون واسه من

یه جون پناهی ،توی گریه شبونه تو مثل عزت رویا برای

 چشمهای خسته تو مثل مرحم احساس واسه دسته

 پینه بسته یه سبد پراز شقایق , یه بقل پراز نوازش, تویی

اون نغمه امید واسه قلب پرخواهش تو حریم امن چشمات

 کبوترها لونه دارن تو دل پرازترانت غصه ها پانمی زارن ،ولی

 سهم من همین که تو لحظه ها بسوزم به تن این دل

 خسته رخت دل تنگی بدوزم من کویرم تویی بارون ,من

 یه چشمه تو یه دریا تو می باری بر دل من

                                                     تو می شوری رنج و غمهام....

عشقولانه
نوشته شده توسط نریمان.28 | لینک به این مطلب |

می آیی

پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 ساعت 22:39

  این نی نیه منه 

از شهر های خاطره می آيی
از باغ های عشق
زيبايی نگاه تو
ديريست
بر ياس ها
باران روشنايی مهتاب است
بانوی مهربان
بانوی سال های پريشان
تشویش بیکرانه رنج کدام عشق
در التهاب قلب تو مانده ست؟

ای خوب!
با ما سخن بگوی!
اين کيست
شعر شکوفه های جوان را
با جان بی قرار تو خوانده است؟
جانی که در قلمرو پائيز است
هربار
پر بارتر ز پيش گل آورده ست.

بانوی خاطره!
بانوی سال های شب درد!

آواز پر نوازش کدامين
در عطر خوابگونه گيسويت
خانه کرد
که اينگونه در صداقت آينه
گلخنده بلند رهايی
از صبح چشم های تو جاريست؟

با رنج، زيستن
با ياس ها زمانه زيبا را
چون رود، عاشقانه سرودن
اين، اين در سرشت توست
وينگونه بی بهار، شکفتن
در سرنوشت توست

 دلي بي تاب مي خوانم تو را
مثل شعري ناب مي خوانم تو را
در كنار جويباري از غرل
با سرود آب مي خوانم تو را
شب به قصد كوچه بيرون مي روي
در شب مهتاب مي خوانم تو را
خستگي را مي تكانم از تنت
با زبان خواب مي خوانم تو را
با لباني كه عطش بو سيده است
با صداي آب مي خوانم تو را
عكس خاموشم كه تا پايان عمر
با دلي بي تاب مي خوانم تو را

عشقولانه
نوشته شده توسط نریمان.28 | لینک به این مطلب |

آبیترین رویاهام

شنبه ششم بهمن 1386 ساعت 16:10

تقدیم به آبی ترین رویا هایم

با تمام وجودم

عاشقی شرح غریبی من است
شرح درد و خود ٿریبی من است
شرح بیشامانی و درد من است
قصه روح جهانگرد من است
خویش را از خویش باید پاک کرد
هرچه از خاک است باید خاک کرد

سراسر کوهستان عشق را در نوردیدم


چه دشوار است...



و کیست که بتواند تحمل کند این درد را؟؟؟



اگر طوق عشق را بر گردن اسمان بیاویزند



اسمان خواهد لرزید و صبر نخواهد کرد این درد را.

تو لیلایی و من تنهاترین مجنون این صحرا

 

غریبانه بیابان را به دنبال تو می گردم

 

رمیدی باز از چنگم غزال تیز پای من

 

اگرچه بر سر راهت هزاران دام گستردم

 

تو گفتی چشم در راهم کسی با عشق می اید

 

کجا رفتی که من اری همان عاشق ترین مردم

 

تو بعد از من برای عشق حافظ باش و باور کن

 

که من دیگر از این راهی که رفتم بر نمی گردم.

عشقولانه
نوشته شده توسط نریمان.28 | لینک به این مطلب |

عشق

شنبه ششم بهمن 1386 ساعت 15:45

زیر خاکستر ذهنم باقیست
اتشی سرکش و سرزنده هنوز
یادگاری ست ز عشقی سوزان
که بود گرم و فروزنده هنوز


عشقی انگونه که بنیان مرا
سوخت از ریشه و خاکستر کرد
غرق در حیرتم که چرا
مانده ام زنده هنوز


گاهگاهی که دلم می گیرد
پیش خود می گویم
ان که جانم را سوخت
یاد میارد از این بنده هنوز


سخت جانی را بین
که نمردم از هجر
مرگ صد بار به از
بی تو بودن باشد
گفتم از عشق تو من خواهم مرد
چون نمردم هستم
پیش چشمان تو شرمنده هنوز


گرچه از فرط غرور
اشکم از دیده نریخت
بعد تو لیک پس از انهمه سال
کس ندیده به لبم خنده هنوز


گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت
سالهاست که از دیده من رفتی لیک
دلم از مهر تو اکنده هنوز


دفتر عمر مرا دست ایام ورقها زده است
زیر بار غم عشق
قامتم خم شد و پشتم بشکست
در خیالم اما
همچنان روز نخست
تویی ان قامت بالنده هنوز


در غم عشق
دل من بردی و با دست تهی
منم ان عاشق بارنده هنوز


" اتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش"
گر که گورم بشکافند عیان می بینند
زیر خاکستر جسمم باقی ست
اتشی سرکش و سوزننده هنوز

عشقولانه
نوشته شده توسط نریمان.28 | لینک به این مطلب |

انتظار

شنبه ششم بهمن 1386 ساعت 15:31

شناختنت بی گناهترین گناهم بود

یافتنت بهانه دلم و خواستنت نیازم و با تو بودن آرزویم

و تو را گم کردن ، پیدایش سراب بود تو مانند پرستو آمدی

و به دورترین دیار غربت رفتی .

بی تو ثانیه ها تکراری شده اند و آیینه چیزی جز سراب را نشان نمی دهد

و شقایق غریبی می کند

و جاده در انتظار مسافر است

و هنوز دلم بدون تو بهانه می گیرد

و من آرزوهایم را عاشقانه زمزمه می کنم

و منتظرت هستم...

عشقولانه
نوشته شده توسط نریمان.28 | لینک به این مطلب |

دوستش مي دارم

شنبه ششم بهمن 1386 ساعت 15:28

دوستش مي دارم

love

چرا كه مي شناسمش

به دو ستي و يگانگي

شهر همه بيگانگي و عداوت است-

هنگامي كه دستان مهربانش را به دست مي گيرم

تنهائي غم انگيزش را در مي يابم

اندوهش غروبي دلگير است

در غربت و تنهايي

همچنان كه شاديش

طلوع همه آفتاب هاست

نخست

دير زماني در او نگريستم

چندان كه،چون نظري از وي باز گرفتم

درپيرامون من

همه چيزي

به هيات او در آمده بود

آنگاه دانستم كه مرا ديگر

از او گزير نيست

عشقولانه
نوشته شده توسط نریمان.28 | لینک به این مطلب |

عشقولانه

سه شنبه یکم آبان 1386 ساعت 17:2

عشقولانه نریمان

حس درد سبز عشقي
با يه دريا پر از اميد
حرمت نجابتت رو
ميشه تا خود خدا ديد
با يه دريا پر از احساس
منم اون هميشه با تو
گرميه قلبم و دستام
پيشكش تنهائيه تو


من تو جرات مرگيم
توي لحظه هاي آخر
ميشه تا مرز تن عشق
برسيم مثل يه مادر
من و تو فرصت پروازه همه پرنده هاييم
واسه تا ابد رهايي
ما دو بال آشناييم

ميدونم كه ما اسيريم
تا كه همصدا نخونيم
غربت ترانه ها رو
توي اين قفس مي مونيم
اگه تا سپيده صبح
برسه فصل اقاقي
ميتونيم با لمس اين عشق
بشكنيم غرور ياغي

من تو جرات مرگيم
توي لحظه هاي آخر
ميشه تا مرز تن عشق
برسيم مثل يه مادر
من و تو فرصت پروازه همه پرنده هاييم
واسه تا ابد رهايي
ما دو بال آشناييم

عشقولانه
نوشته شده توسط نریمان.28 | لینک به این مطلب |

عشقولانه

جمعه ششم مهر 1386 ساعت 13:28

تو شدی مهمون من مهمون قلبم
از صدات زمزمه عشق و شنفتم
تو به من قشنگ ترین لحظه رو دادی
من واست قشنگ ترین قصه رو گفتم

نازنین از تو چه پنهون
آتیش افتاده به جونم
تاو میتونی مثل آتیش
بسوزونم بسوزونم

نازنین از تو چه پنهون
آتیش افتاده به جونم
تاو میتونی مثل آتیش
بسوزونم بسوزونم

عاشقیت همیشه با من
عشق تو همیشه با من
گریه هام میگذرن از من
زندگیم پر میشن از تو
اومدی از روزگارم
دیگرون رفتن و رفتن
من اگه واست عزیزم
اینو پنهون نکن از من

نازنین از تو چه پنهون
آتیش افتاده به جونم
تاو میتونی مثل آتیش
بسوزونم بسوزونم

نازنین از تو چه پنهون
آتیش افتاده به جونم
تاو میتونی مثل آتیش
بسوزونم بسوزونم

تو طلای آفتاب و
نفس سبز زمینی
تو گل زنبق و لاله
از یه فصل نازنینی

وقتی که به تو رسیدم
لحظه چشماتو دیدم
به من این مژده رو دادی
که به رسیدم رسیدم

نازنین از تو چه پنهون
آتیش افتاده به جونم
تاو میتونی مثل آتیش
بسوزونم بسوزونم

نازنین از تو چه پنهون
آتیش افتاده به جونم
تاو میتونی مثل آتیش
بسوزونم بسوزونم

نریمان تابستان ۸۶

عشقولانه
نوشته شده توسط نریمان.28 | لینک به این مطلب |

عشقولانه های نریمانی

سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 ساعت 20:32

شب که از ساز دلم ناله برخیزد
نغمه ها در جان من شعله میریزد

سر به دیوار غمت میگذارد دل
اختران را تا سحر میشمارد دل

یک ستاره میشود روشن و خاموش
همچو من گویا کشد بار غم بر دوش

تا سحر در سفر
یکه و تنها
در دل شبها
اختر عمر من است این فلک پیما

عاقبت گیرد شبی این سفر پایان
اختر عمرم شود از نظر پنهان

تا سحر در سفر
در دل شبها
یکه و تنها
اختر عمر من است این فلک پیما

عشقولانه
نوشته شده توسط نریمان.28 | لینک به این مطلب |

عشق بی تو هیچیم..................

شنبه سیزدهم مرداد 1386 ساعت 21:3

آه ای صبا . . .
چون تو مدهوشم من
خود فراموشم من
خانه بر دوشم من
خانه بر دوش

من در پيش کو به کو افتادم
دل به عشقش دادم
حلقه در گوشم من
حلقه در گوش

گر در کويش برسی برسان
اين پيام مرا
بی چراغ رويت
من ندارم ديگر
تاب اين شبهای سرد و خاموش
هرگز هرگز باور نکنم
عهد و پيمان ما شد فراموش

ای جان من غرق سودای تو
بی تماشای تو
دل ندارد ذوق گفتگويی

بی جلوه ات آرزو بی حاصل
بی تو در باغ دل
خود نرويد سرو آرزويی

شبها مرغ لب بسته منم
دل شکسته منم
تا سحر بيدارم
سر به زانو دارم
برنخيزد از من های و هويی
بی تو سير گل را چه کنم
گل ندارد بی تو رنگ و بويی

اولین پست عشقولانه

علیرضا افتخاری هنگامه

عشقولانه
نوشته شده توسط نریمان.28 | لینک به این مطلب |

آخرین مطالب نوشته شده
من آن خاموش خاموشم ...
آهنگ جدید ، فوق العاده زیبا و تاثیر گذار یاس به نام پیاده میشم
آهنگ جدید و بسیار زیبای Justin Timberlake و Timbaland به نام Carry Out
موزیک ویدیوی جدید و زیبای Britney Spears به نام 3 . به همراه آهنگ این ویدیو
آهنگ جدید و بسیار زیبای Enrique Iglesias به نام Baila Seniorita
آهنگ جدید و بسیار زیبای نیما علامه و فریبرز به نام منو ببخش
موزیک ویدیو جدید و بسیار زیبای ابی به نام مست چشات (ریمیکس) . به همراهی آهنگ این ویدیو
با تو شادم ،با تو مستم
ای گل یاس سپید من ...
بیوگرافی میترا حجار
آهنگ جدید و زیبای هومن سزاوار به نام منو ببخش با دو كیفیت
عشق من فقط تو بودی ...
آهنگ جدید و زیبای گروه آریان به نام صدای پای امید
آهنگ جدید و فوق العاده زیبای Rihanna به نام Russian Roulette
در هوای دیدنت ...
اینا همش بهوونه هات ...
آهنگ خیلی زیبا و احساسی از محسن جعفری به نام اون روزا (اختصاصی)
کاش می فهمیدی ...
آلبوم جدید و بسیار زیبای Shakira به نام She Wolf
لحظه ای با من باش ...
در فکرمی هنوز
اگر می دانستی ؟؟
آلبوم جدید و بسیار زیبای گروه Backstreet Boys به نام This Is Us
آهنگ جدید و بسیار زیبای نیما علامه به نام دروغ
آهنگ جدید و بسیار زیبای Hossein Tohi به نام این چیه!!!؟؟؟
فضیلت ماه رمضان
آهنگ جدید و بسیار زیبای گروه زدبازی به نام کوچه
آهنگ جدید و بسیار زیبای JoJo به نام Forever In My Life
آهنگ جدید و فوق العاده شاد اشکین ۰۰۹۸ و علیشمس با همراهی کیوان بهارلو به نام مستم
آهنگ جدید و بسیار زیبای گروه Backstreet Boys به نام All In My Head

.CopyRight © toxic2music All rights reserved
:Template designed by
PS-YASPIC MOHAMAD MAHDAVI